تربیت کودکان بدون دعوا

چگونه به فرزند خود کمک کنید تا کارها را انجام دهد (بدون دعوا)

بسیاری از والدین با درگیری های مکرر با فرزندان خود دست و پنجه نرم می کنند. یک لحظه ممکن است در مورد انجام تکالیف باشد و لحظه بعدی ممکن است در مورد برداشتن لباس از روی زمین یا پیاده شدن از رایانه باشد. در حالی که موضوع تغییر می کند، مبارزات یکسان است. به عبارت ساده، موضوع تغییر کرده است، اما روند تکرار می شود. از فرزند شما خواسته می‌شود کاری را انجام دهد که نمی‌خواهد انجام دهد، و او به عقب می‌اندازد. این همان چیزی است که من آن را “تک خال” می نامم.
زندگی پر از کارهایی است که ما نمی خواهیم انجام دهیم، و ضروری است که فرزند شما یاد بگیرد که چگونه آنها را انجام دهد. این بخش مهمی از رشد و توسعه است. ما می‌خواهیم فرزندانمان مدیریت کنند، قدرت را در خود پرورش دهند، انعطاف‌پذیری ایجاد کنند و بفهمند که چگونه کارهایی را انجام دهند که کسل‌کننده، دشوار است یا ترجیحشان نیست. این می تواند یک سفارش بلند باشد. ممکن است ساده تر باشد که از طریق اصلاح یا تنبیه از یک وصله سخت عبور کنید، اما این رویکرد مانع از قسمت بعدی نمی شود.
به جای اینکه درگیر مشکل فوری باشید، مهم است که دیدگاه خود را گسترش دهید تا در نظر بگیرید که چه چیزی باعث این لحظات سخت می شود. به هر حال، اگر فرزند شما می توانست آن را بهتر مدیریت کند، این کار را می کرد! احتمالاً ناراحتی، ناامیدی و درگیری با والدین خود اولین انتخاب فرزند شما برای نحوه گذراندن وقت نیست. به جای ادامه این چرخه، چیزی باید تغییر کند.
در واقعیت، مشکلات مربوط به کارهای خانه، تکالیف، یا سایر رفتارهای “غیر منطبق” در همان چالش اساسی مشترک است: درک و مدیریت احساسات به اندازه کافی برای کشف نحوه انجام کارهای سخت یا نامطلوب. وقتی توجه و تلاش شما معطوف به سختی های موجود برای انجام آن و ادامه دادن به روزتان است، ناخواسته در یک بازی “Whack-a-Mole” شرکت می کنید. ممکن است باور داشته باشید که خود پریشانی/تعارض یا نمایش به فرزندتان می‌آموزد که «دوباره این کار را تکرار نکند» یا اگر به‌عنوان یک رفتار بی‌احترامی یا غیرمسئولانه تنبیه کنید، «یاد خواهند گرفت».
اشتباه در اینجا این است که در حالی که مشکل به نظر می رسد مانند تکالیف، کارهای خانه، انجام آنچه از او خواسته شده و غیره است، چالش واقعی این است که فرزند شما به اندازه کافی خودآگاه نیست تا بتواند احساسات خود را به اندازه کافی تنظیم کند تا بتواند در حل موثر مشکل مشارکت کند. آنها برای کشف آن به کمک شما نیاز دارند. رفتن از یک درگیری به درگیری دیگر به آنها نمی آموزد که چگونه بهتر به موقعیت بعدی نزدیک شوند.
خودآگاهی، تنظیم هیجانی و هوش هیجانی در لحظه بحران رشد نمی کند. آنها در زمینه درگیری، حالت تدافعی، تنبیه یا فریاد رشد نمی کنند. آنها همچنین با نجات یا حرکت از یک ناراحتی به ناراحتی دیگر رشد نمی کنند. در عوض، زمانی که چالش‌ها پیش می‌آیند، این لحظات به بهترین وجه به عنوان فرصت‌هایی برای کشف محل وقوع خرابی در نظر گرفته می‌شوند تا بتوان چالش‌ها را شناسایی کرد و رویکردهای بهتری را بررسی کرد.
وقتی دیدگاه خود را تغییر دهید و در نظر بگیرید که در درک و مدیریت کودکتان از انرژی و اطلاعات احساساتش شکافی وجود دارد، دری جدید برای مقابله با این جنگ ها باز می شود. با این حال، برای بیشتر والدین این احتمال وجود دارد که شما آموزش صریحی در مورد چگونگی ایجاد تنظیم هیجانی نداشته باشید. شما احتمالاً حتی از نحوه مدیریت خود آگاه نیستید. افزایش تنظیم عاطفی ناشی از آگاهی از خود است. یادگیری در مورد خود مانند یادگیری هر مهارت جدیدی است. نیاز به راهنمایی و تشویق دارد.
به فرزند خود وصل شوید
برای ایجاد این تغییر، شما به عنوان والدین باید ابتدا وصل شوید. اتصال به معنای یک قدم به عقب برداشتن و باز کردن فضایی برای کنجکاوی و سپس کاوش محترمانه است. برای فراهم کردن زمینه برای این کار، کودک شما باید احساس امنیت، آرامش و اعتماد داشته باشد که شما در کنار او هستید. این موضع دری را برای یادگیری باز می کند و پویایی را تغییر می دهد که شما پسر بدی هستید که فرزندتان می خواهد از آن دوری کند، به شخصیت حمایتی که می خواهید باشید و آنها به شما نیاز دارند.
به فرزندتان کمک کنید کاوش کند
هنگامی که ارتباط برقرار است، می توانید به فرزندتان کمک کنید تا تجربه خود را کشف کند. جدا کردن چالشی که با آن روبرو هستند به آنها کمک می کند تا در مورد خود بیاموزند. چیزهای زیادی برای آنها وجود دارد که در مورد خودشان کشف کنند، از جمله آسیب پذیری ها، افکار/ مقاصد، خاطرات، تعابیر، تمایلات، احساسات و احساسات بدنی و اینکه چگونه همه اینها منجر به نتایج ناخوشایند و مشکل آفرینی می شود.
برای حمایت از فرزندتان در یادگیری تفکر و سپس افزایش ظرفیت خود برای مدیریت بهتر، با هم شروع به بررسی سؤالاتی می کنید مانند: آیا فکر می کنید ممکن است گرسنه بوده اید یا خسته بوده اید و مدیریت آن را سخت تر می کند؟ وضعیت/چالش را چگونه دیدید؟ چه احساساتی داشتی؟ آیا از احساس بدن خود در هنگام وقوع آن آگاه بودید؟ وقتی این رویکرد را در پیش گرفتید برای شما چطور پیش رفت؟ این سؤالات به فرزند شما کمک می کند تا خودآگاهی خود را افزایش دهد و به شما کمک می کند تا بپذیرید که مبارزه آنها از دیدگاه آنها منطقی است و هر دوی شما را در مسیر جدیدی با هم شروع می کند.
یک مسیر رو به جلو را مشخص کنید
از اینجا، می توانید با هم فکر کنید که چگونه در آینده مدیریت کنید تا نتیجه بهتری بگیرید. گزینه‌های مختلفی برای مدیریت ظاهر می‌شوند. اگر مشکلی با خواب یا غذا وجود دارد، می تواند به عنوان مکانی که کودک شما می تواند زمان خواب یا عادات غذایی خود را در نظر بگیرد، مورد توجه قرار گیرد. اگر مشکل ناشی از تفسیرهای نادرست، سوء تفاهم ها، خاطرات، قضاوت ها یا عدم چشم انداز است، مکالمه شما می تواند راه های دیگری را برای اندیشیدن به موقعیت معرفی کند.
وقتی احساسی خیلی سریع بزرگ می‌شود، می‌توان گزینه‌هایی را برای مدیریت شناسایی کرد و تمرین کرد، مانند استراحت کردن یا ریختن آب سرد روی صورتشان برای کاهش شدت. همچنین، یادگیری نامگذاری احساسات برای درک مشکلات مفید است. به طور کلی، زیر سؤال بردن یک نتیجه ناخوشایند معمولاً انگیزه تمرین چیزی متفاوت را فراهم می کند تا دفعه بعد همه چیز متفاوت پیش رود. به این ترتیب چرخه “Whacka-Mole” شروع به تغییر می کند.
مانند یادگیری هر چیز جدید، این یک فرآیند است. در این مسیر اشتباهاتی رخ خواهد داد و این اشتباهات به فرصت بعدی برای ارتباط و تأمل تبدیل می شود. این یک راه حل سریع نیست. یادگیری عاطفی، تنظیم و هوش هیجانی در طول زمان و با تمرین توسعه می یابد. در نظر بگیرید که چگونه فرزندتان بستن بند کفش هایش را آموخت و خواندن را یاد گرفت. این مهارت ها به صراحت آموزش داده شد. آنها به مراحل کوچک تقسیم شدند و در هنگام مواجهه با چالش ها، رویکردهای مختلفی معرفی شدند.
سپس تمرین، تمرین و تمرین وجود دارد تا زمانی که آسان شود. همین امر در مورد ایجاد ظرفیت تنظیم هیجانی نیز صدق می کند. چندین قانون ساده وجود دارد که باید از آنها پیروی کنید: اگر کودک شما می‌خواهد از حالت دفاعی خارج شود، ابتدا باید با کودک خود ارتباط برقرار کنید. این بدان معناست که باید خشم خود را کنار بگذارید تا یک مکالمه ایمن، کنجکاو و باز ایجاد کنید. هنگامی که ایمنی و ارتباط برقرار شد، می توانید به فرزندتان کمک کنید تا آنچه را که تجربه می کند فکر کند. این انعکاس به او اجازه می دهد تا متوجه شود که چه چیزی او را وادار به رفتارهای مقاوم یا چالش برانگیز می کند. هنگامی که این موضوع برای شما و فرزندتان مورد توجه قرار گرفت، می توانید از او در کشف مسیر بهتری به جلو حمایت کنید. در نهایت، همانطور که در این فرآیند پیش می‌روید، می‌توانید هر مرحله را در طول مسیر جشن بگیرید. مهم است که آنچه را که می خواهید رشد دهید آبیاری کنید. با این مراحل، می‌توانید از «قطع خال» بی‌پایان و ناخوشایندی که خود و فرزندتان در آن پیدا کرده‌اید، عبور کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.